close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان | دانلود کتاب

دانلود رمان | دانلود کتاب

banner
آخرین مطالب ارسال شده
جستجوگر پیشرفته




**وبلاگ در ستاد سازماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است**


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 16

:: بازدید : 17


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [جمعه 20 فروردين 1395 ] [ 17:41]
تاریخ

دانلود رمان دختران فصل سیب

رمان دختران فصل سیب




دانلود رمان دختران فصل سیب اثر بهرام با عزت



بخشی از این رمان :


افسانه خودش را در قبال خواهر و برادرش مسئول مي دانست. آنها با از دست دادن پدر و مادرشان روزهاي سختي را مي گذراندند و در اين ميان افسانه كــــه خـــــواهر بزرگ بود وظيفة خـــودش مي دانست كه ازخواهر و برادرش مواظبت كند. انگار او مثل مادرش تكين زندگي پُر رمز و رازي را پيش رو داشت. حوادثي كه در جريان زندگي اين خانواده رُخ داد بقدري مشكوك و پيچيده است كه براي هميشه سر به مُهر باقي خواهد ماند.
مرگ تكين ابهامات زيادي داشت. اظهارات همسرش در اين باره بقدري عجيب بودكه هيچكس حرفهايش را باور نكرد.خودش نيز پس از اين حادثه تعادل رواني اش را از دست داد و در تيمارستان بستري شد.اوازرابطة بين همسرش و فردي كه قيافه اش مرئي نبوده! و هيچكس نمي توانسته او را ببيند! حرف ميزد.
مرگ تكين در محوطة قبرستان اتفاق افتاد. شوهرش گفته بود اتفاقي آنجا بوده و ديده كه همسرش با كسي حرف ميزند اما نتوانست اظهارات قابل قبولي ارائه دهد و تنها چيزي كه ضمن گريه تكرار مي كرد اين بود كه تكين و آنمرد دست به دست هم دادند و رفتند! چنين ادعاهائي باعث شد تا همه فكر كنند او در قتل همسرش دست داشته است.






لینک دانلود رمان دختران فصل سیب در پایین :

dokhtarane-fasle-sib

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 5


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:48]
تاریخ

دانلود رمان ماه عسل

رمان ماه عسل




دانلود رمان ماه عسل اثر حامد احمدی





بخشی از این رمان :


هر زمان كه دلم مي گرفت، دوست داشتم كه به درون حياط بروم. آنجا كه فضاي بازي دارد. دست هايم را باز كنم. و ناگهان غيب شوم.
و زماني بعد، در هندوستان ظاهر شوم. در دهكده اي. در جايي كه دختري باشد، تنها و درمانده.
به پيش او بروم. مرا در آغوش كشد. و آنگاه، با هم باشيم. تا صبح.
و او شاد شاد باشد از آن آشنايي.
و من مريض شوم.
مريضي ام، يك هفته اي به طول بيانجامد و او تمام هفته را بر بالينم بنشيند، به اين اميد كه روزي برخيزم و دوباره با هم باشيم و دوباره از با هم بودنمان، شاد شويم."
بعد از اينكه اين جمله ها را گفت، اتاق را با كشيدن پرده هايش، در سياهي فرو برد. تا اينكه چند لحظه بعد آباژوري روشن شد.







لینک دانلود رمان ماه عسل در پایین :

mahe-asal

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 3


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:47]
تاریخ

دانلود رمان اشک مهتاب

رمان اشک مهتاب



دانلود رمان اشک مهتاب اثر شهلا ابراهیمی



بخشی از این رمان :


دحترک دست مادرش را کشید و گفت: مامان مهتاب،اون بالا رو نگاه کن چه قشنگ می چرخه!
زن به جایی که دخترک اشاره می کرد، نگاه کرد و گفت: آره عزیزم، اون ساعت پروازها و ورود و خروج هواپیماهارو نشون میده.
زن برگشت حرکت کند که محکم به شخصی برخورد کردو گفت: ببخشین عذر میخوام ، پاتون درد گرفت؟
وقتی سرش را بالا گرفت، مردی را دید حدود پنجا ساله، درشت اندام با موهای تقریبا سفید . هر دو لحظاتی به هم خیره شدند. عاقبت مرد گفت: شما دردتون گرفت، من حواسم به ساعت پرواز بود.
زن گفت: منم به تابلو نگاه میکردم که سرم گیج رفت. به هر حال ببخشین.
دوباره صدای مرد را شنید که گفت: خواهش میکنم، مهم نیست.
مهتاب به صدای گرم و چشمان سیاه و نافذ مرد فکر میکرد. چقدر صدا به نظرش آشنا می آمد! با خود گفت: یعنی همون صداست که سال ها تو ذهنم نگهش داشتم؟ عجب نگاه قشنگی داشت! چه مهربون به نظر می رسید!
مرد همراه مهتاب گفت: مهتاب چرا ماتت برده
این آقا کی بود باهاش حرف میزدی؟
زن دستپاچه گفت: نمیدونم، بهش تنه زدم عذرخواهی کردم.
مرد با بداخلاقی گفت: این عذرخواهی بود یا درد دل؟ سپس با غیظ به مرد نگاه کرد و مرد نگاهش را از او گرفت.





لینک دانلود رمان اشک مهتاب در پایین :

ashke-mahtab

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:46]
تاریخ

دانلود رمان خورشید

رمان خورشید




دانلود رمان خورشید اثر شادی داوودی



بخشی از این رمان :



به قدری عصبی بودکه حدواندازه ای برای ﺁن نمیشدتصورکرد.تمام شب گذشته رابعدازشنیدن خبرگریه کرده بودودائم به دنبال یک دلیل منطقی برای ﺁن اتفاق می گشت!نمی دانست مقصراصلی چه کسی بوده ویاچه کسانی می توانستنددرتصمیمی که اوگرفته نقش اصلی رابه عهده داشته باشند!

تمام طول مسیردرهواپیمافقط اشک ریخته بودبه طوریکه تمام مهماندارهامتوجه ی این موضوع شده بودندوبه صورتهای مختلف سعی درتسلی دادن اوداشتنداماهیچیک دلیل اصلی اینهمه گریه واشک که ازچشمانﺁبی وزیبای اومیریخت رانمی دانستند!خوداوهم هیچ تمایلی به گفتن غم لانه کرده دردلش رانداشت.بالاخره هواپیمابعدازطی مسیری تقریبا"یک ساعته ازمقصدشیرازبه فرودگاه تهران نشست ومسافران طی گذراندن مراحل لازم ازهواپیماپیاده شدند.اوهم تنهاوسیله ی همراهش راکه یک کیف سامسونت کوچک ویک کیف دستی بودرابرداشت وازهواپیماخارج شد.درسالن انتظارتوقع دیدن هیچکس رانداشت ولی برخلاف میل باطنیشﺁناهیتابه فرودگاهﺁمده بود.ﺁناهیتابه محض اینکه اورادیدبه طرفش رفت وبامهربانی خواهرانه ای سامسونت اوراگرفت وباصداییﺁهسته سلام کرد.مانداناحتی حوصله ی جواب سلام دادنﺁناهیتاراهم نداشت فقط دلش میخواست هرچه سریعتربه خانه برسد.هردوشانه به شانهﻯﻯهم ازسالن خارج شدند.وقتیﺁناهیتاماشین راروشن کردقبل ازحرکت روکردبه مانداناوگفت:مانی...









لینک دانلود رمان خورشید در پایین :

khorshid

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:45]
تاریخ

دانلود رمان سرمه

رمان سرمه

   



دانلود رمان سرمه اثر ناهید سلیمانخانی





بخشی از این رمان :


با هزار دردسر یک صندلی خالی در پشت ستونِ پهنی در انتهای سالن پیدا کردم و نشستم.از آنجا ورودی مسافران پیدا بود. تابلوی نمایشگر اطاعت پرواز هم در سمت راستم قرار داشت.با آنکه میدانستم کسی به استقبال او نمی آید، عینک دودی پهنی زده بودم تا شناخته نشوم. چشمم به ورودی بود و دلم زیر و رو میشد. هواسرد بود، اما انگار همه بخاری های موجود در سلولهای بدنم به طور ناگهانی از زیر پوستم بیرون زده بود که داشتم شُرشُر عرق میریختم. دلواپسی موهومی به دلم چنگ میزد و حال خودم را نمی فهمیدم. سردر نمی آوردم سرخوشم یا دلتنگ! شاید از تصمیم ناگهانی خود غافلگیر شده بودم که پس از سالها آزار یکهو دلم هوای دیدنش را کرده بود.
تا تلفن همراهم زنگ زد در کیفم را باز کردم و دکمه خاموش ار فشار دادم، دلم نمیخواست تمرکزم به هم بریزد یا کسی چیزی بگوید که مردد شوم. حرکات ِچشم انتظارات در پشت دیوار شیشه ای بلند شبیه افکار من بود. سردرگم و گیج .جیغ و داد بچه ها بیداد میکرد. با آنکه تصمیم گرفته بودم که گذشته فکر نکنم گریز از خاطرات تلخ و شیرین که عمری عذابم داده بود کاری سخت و ناممکن به نظر می رسید.






لینک دانلود رمان سرمه در پایین :

sorme

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:41]
تاریخ

دانلود رمان رنگ سرخ عشق

رمان رنگ سرخ عشق




دانلود رمان رنگ سرخ عشق اثر ر. اعتمادی



بخشی از این رمان :


ساعت دقیقا یازده شب بود.نخستین باران پائیزی چهره غبارآلوده وچرک تهرانم رابا نم نم شاعرانه اش می شست.آسفالت خیابان پهن وعریضی که هتل شرایتون رادر آغوش رطوبت زده اش می فشرد سخاوتمندانه انعکاس نور فلورسنت ها را درمعرض نمایش می گذاشت.خیابان کاملا خلوت به نظرمی رسید جزچند اتومبیل گرانقیمت وتاکسی های مخصوص هتل هیچ عابری به چشم نمی آمد.دراین لحظه یک مذد همراه با دختری جوان ازحلقه درشیشه ای هتل بیرون آمد.مرد سی وسه چهارساله بلندقامت وشیک پوش بود ونرمشی که مخصوص ورزشکاران رشته های مدرن ورزشی است درحرکاتش دیده می شد اوبا ادب وفروتنی خاص مردان امروزی دخترهمراهش رابه سمت اتومبیل تویوتای شش سیلندرش هدایت کرد.دخترهمراهش هم بلند قامت وشاید دوسه سانتی متر ازاو کوتاه تر می زد. کشیده وظریف بود بااینکه روپوش بلندی برتن داشت تناسب اندامش برای هردختریا بانوی جوانی هم غبطه انگیز بود.بی جهت نبود که همکاران ودوستان دانشجویش در دانشکده معدن به او لقب پری داده بودند. شاید هم حق باهمشاگردیهایش بودبه خصوص که حرکات نرم ولطافت رفتارش هم باخلق وخوی متعادل او هماهنگی داشت.پری باهمه ظرافت ولطافت ظاهری اش روی صندلی جلو اتومبیل نشست و مردجوان اتومبیل رابه حرکت انداخت وخیلی زود وار خیابان قدیمی وپردرخت تهران ولیعصر شد.اوبرای تکمیل فضای شاعرانه این دیدار شیرین شبانه دکمه ی سی دی اتومبیل رافشرد وآهنگ نرم واحساساتی غریبه ای در نیمه شب با صدای مشهور خواننده ی قرن20 فرانک سیناترا که مناسب آن شب رویا برانگیزشان بود درفضای اتومبیل پیچید.مردجوان نگاه کاملا شناخته شده آدمهای عاشق به نیمرخ ظریف همراهش انداخت ونیم نگاهی به آینه عقب اتومبیل.بله! اتومبیل بنزی که چندشب بود اورا باسماجت آمیخته با پررویی تعقیب می کرد باحفظ یک فاصله 50 60متری بدنبالش راه افتاده بود.مرد بی آنکه خونسردی اش رااز دست بدهد دوباره نگاهی عاشقانه به مسافر زیبا ونرم ولطیفش انداخت وبالحن بسیار خودمانی گفت:نسیم!






لینک دانلود رمان رنگ سرخ عشق در پایین :

range-sorkhe-eshgh

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:41]
تاریخ

دانلود رمان غم های زندگی

رمان غم های زندگی




دانلود رمان غم های زندگی اثر زهره خسروانی




بخشی از این رمان :


در فضای آرام و دل انگیز بهاری قطرات درشت باران از سینه آسمان ریزان بود. خورشید با همه تلالو و درخشندگیش گهگاه از زیر تکه های سیاه ابر سرک می کشید تا نور و روشنی اش را بر زمینیان ارزانی دارد و نوایی تازه از هستی و امید را در گوش زمان متراکم سازد.
در خیابان رفت و آمد مردم و تردد ماشینها لحظه به لحظه رو به افزایش بود. کرکره مغازه ها یکی پس از دیگری از روی ویترینهای شیشه ای بالا می رفت و هرکسی خود را برای فعالیت و کوشش روزانه آماده می نمود.
رنوی سفیدرنگی که هر روز راس ساعت هشت صبح وارد آن خیابان می شد بار دیگر در همان مسیر پدیدار شد وبعد از توقف جلوی ساختمانی بلند، خانمی میانسال با چهره ای گشاده و لبانی خندان از ماشین خارج گشت و آرام به طرف در ورودی ساختمان قدم برداشت. خانم همایونی
زنی خوشرو، زیبا و باوقار بود که شهرت تخصصش در امر مشاوره هر کسی را در رفاقت و دوستی با او خرسند می ساخت. سالها بود که او نسبت به مردم نشان میداد.او زنی بینهایت متعهد و بامسولیت بود که در برخورد اولیه بیمارانش را جذب شخصیت بارز و برجسته خود می نمود.
روح دوستی و فداکاری، ایثار و مهربانی آنچنان در عمق ضمیر او جایگزین گشته بود که همیشه در کمال آرامش و متانت با کلمات امیددهنده
و خوشایند بیمارانش را تحت مداوا قرار میداد . همت بلند، اندیشه وافر و چهره دلنشین و مهربان وگفتار ملایم او باعث می شد که هر کسی در برخورد با او، آن زن را خوشبخت و فاقد هرگونه غم و رنجی بداند در حالیکه این پیش داوری عجولانه اشتباه و حقیقت امر چیز دیگری بود.






لینک دانلود رمان غم های زندگی در پایین :

ghamhaye-zendegi

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:38]
تاریخ

دانلود رمان غبار خاطره ها

رمان غبار خاطره ها




دانلود رمان غبار خاطره ها اثر بهجت قاسمی




بخشی از این رمان :


آن شب گویی طبیعت تیغ غضب از نیام برکشیده با همه سر جنگ داشته و غوغایی برپا کرده بود.آسمان به زمین نزدیک مینمود کوه ابرها در آسمان سیاهی قیر گونه ی دیو سایی داشت و طوفان سهمگینی که میتازید هر چه در سر راه خود میدید چون خسی یه یغما میبرد.باکی نداشت از اینکه شاخه های ترد گیاهان و یا تنه ی خشک درختان ایستاده مرده باشند و یا تناور درختانی که برگ و بارشان سایه خیال میگسترانند از بیخ و بن بکند و حتی ریشه ای در خاک باقی نگذارد تا دوباره جان بگیرند و زندگی از نو آغاز کنند.
برقی که در آسمان سرگردان بود غرش وهم انگیزی بهمراه داشت گویی بنا بود با روشنایی خود تمام آنچه را که در زیر پوست شب پنهان مینمود به نمایش گذارد.
در آن شب اشفته حال صدای فریادهای دردناک و التماس آمیز زن جوانی در میان ساختمان قدیمی در وسط باغی بزرگ که خود نیز دستخوش نامهربانی طبیعت قرار گرفته بود بگوش میرسید.از اطرافیانش کمک میخواست تا هر چه زودتر از آن درد جافرنسا که نفسش را بند آورده خلاصش کنند.
دستهای ننه حوا قابله ی پیر و کارکشته که تا آن شب حداقل 3 نسل از زنان آن خانواده را کمک کرده بود تا نوزادشان را به سلامت به دنیا آورند شانه های لرزان لعیا را نوازش میکرد.با گره ای در میان ابروها و اخمی که نشان میداد با زن جوان درد میکشد و صدایی که بیشتر به نجوا شبیه بود در گوش او میخواند:بزودی از شر آن درد خلاص میشوی فقط کمی زور و پایداری میخواهد که بتوانی با کمک خدا و همکاری من به ارامش دست یابی.





لینک دانلود رمان غبار خاطره ها در پایین :

ghobare-khatereha

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:35]
تاریخ

دانلود رمان رقص در خاطره

رمان رقص در خاطره



دانلود رمان رقص در خاطره اثر مریم عباس زاده





بخشی از این رمان :



شبی مرموز و رویایی بود، ماه نقره می پاشید و ستاره ها می رقصیدند، شاپرکی تنها، سرگردان به اینسو و آن سو پرواز می کرد و آغوش امن گلی را می طلبید، در نهایت بعد از دقایقی شاخه گل سرخی او را دعوت و آغوش به رویش گشود.
لحظه ای کمیاب وصال شاپرک سرگشته و گل زیبا شکوفه لبخندی را روی لب های دختر جوانی که شاهد این صحنه ی ناب بود، رویاند. گره ی سنگین ابروانش باز شد و بالاخره پس از اعتها عضلات منقبض بدنش نرم شد. آهی کشید و شنل خوش بافت شیری رنگش را بیشتر به دور خود پیچاند، شنلی مثلثی که ریشه های بلندی داشت. هنر دست مادربزگ نازنینش که مثل جان عزیز و گرامیش می داشت.
کمی بدن خود را به سمت جلو متمایل و تاب با صدای جیر جیر شروع به حرکت کرد. نگاهش خیره و ثابت به روی گل ماند، در تعجب از این که در سرما و در این فصل این گل طراوت و شادابی خود را چگونه حفظ کرده؟!
شانه بالا انداخت و سعی کرد فکرش را به چیز دیگری معطوف کند، اما به چه؟
از روی تاب بلند شد، سوز و سرما آزارش می داد، اهمیتی نداد. شروع به قدم زدن کرد، هر جا که قدم می گذاشت توده ای برگ خشک زیر پایش صدا می کرد و خرد می شد.






لینک دانلود رمان رقص در خاطره در پایین :
raghs-dar-khatere

:: امتیاز: نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

:: بازدید : 0


نویسنده
نویسنده : hamidreza
تاریخ : [پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ] [ 16:34]
تاریخ
آخرین مطالب ارسالی
اطلاعیه مهم تاریخ : جمعه 20 فروردین 1395
دانلود رمان دختران فصل سیب تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395
دانلود رمان ماه عسل تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395
دانلود رمان اشک مهتاب تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395
دانلود رمان خورشید تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395
صفحات سایت
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
رمان های جدید
کتاب رمان مخصوص گوشی موبایل آندروید
برنامه عاشقانه موبایل
دانلود رمان های عاشقانه pdf
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 555
کل نظرات کل نظرات : 10
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 9
تعداد اعضا تعداد اعضا : 5

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 2,226
باردید دیروز باردید دیروز : 2,595
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 885
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 1137
بازدید هفته بازدید هفته : 10,164
بازدید ماه بازدید ماه : 14,320
بازدید سال بازدید سال : 44,275
بازدید کلی بازدید کلی : 44,275

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 107.20.75.142
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir